Gabari - غباری

The entry is a dictionary list for the word Gabari - غباری
غباری Arapça ve farsça anlamları
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (ص نسبی) منسوب به غبار.
گردی. گردآلود. || مجازاً رنج و اندوه و
ایذاء. (فرهنگ نفیسی).
- خط غباری؛ خطی خفی در غایت نازکی
و باریکی که به چشم عادی صعب ...
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) (طلح الـ ...) موضعی است
در جبلین و متعلق به بنی سنبس. (معجم
البلدان).
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) استرابادی. شاعری است و
صاحب مجالس النفائس آرد: اکثر اوقات در
سر کار استراباد و جوین میباشد و مردی فقیر
است. این مطلع ازوست:
شب که می افتم به پهلوی سگ آن دلفروز
خواب در چشمم نمی آید ز شادی ...
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) جیلانی. کماندار و
غبارنویس است. ساز را هم بد میزند. این بیت
ازوست:
یارب که بود این که تغافل کنان گذشت
کاین طرز آشنائی بیگانهٔ من است.
(مجمع الخواص ص ۳۱۰).
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) محمد امین. وی از مردم
هرات است طالب علم خوبی است. انشائش
هم بد نیست و از هیئت نیز خیلی اطلاع دارد.
این ابیات ازوست:
چنان مکن که دگر ترک آه و ناله کنم
چنان مکن که ...
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) (القیم الـ ...) مصری. یکی از
اعضای دولت ملک ناصر متوفی بسال ۷۶۲
هـ . ق. او راست: کتاب الدر فی القدح -و هو
حمل زحل. چ حجر مصر ص ۸. (از معجم
المطبوعات ج ...
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

[ غُ ] (اِخ) یزدی. جوانی است
خوش صحبت و خط غبار را خوب مینوشت.
این مطلع از اوست:
غبار خط شکرستان لعل یار گرفت
فغان که چشمهٔ خورشید را غبار گرفت.
(مجمع الخواص ص ۲۹۸).
Farsça - Farsça sözlük Metni çevir

( ~ .) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - منسوب به غبار. گردآلود، غبار آلوده . 2 -
مجازاً: اندوه ، رنج . 3 - خطی خفی در غایت نازکی و باریکی که به چشم عادی به زحمت
دیده شود.

Arama Ekranı

Site içersinde arama yap.